خلاقیت یک فرآیند است، نه یک اتفاق (قسمت اول)

پست شده در ارسال شده در دسته‌بندی نشده

در سال ۱۶۶۶ میلادی، یکی از اثرگذارترین دانشمندان در تاریخ بشر در حال قدم زدن در باغی بود که ناگهان فکری خلاق به ذهنش رسید و همین فکر جهان و مسیر علم را دگرگون ساخت.
سر آیزاک نیوتون در حالی که در زیر یک درخت سیب ایستاده بود، ناگهان متوجه سقوط سیبی به زمین شد. او آن لحظه با خود گفت که چرا سیب همیشه به صورت قائم به پایین سقوط می‌کند و چرا به سمت بالا نمی‌رود و یا به صورت مورب سقوط نمی‌کند و همیشه به سمت مرکز زمین می‌افتد؟ بی تردید، این زمین است که سیب را به سمت خود می‌کشد. پس حتما نیرویی در کار است که جسم را به سمت زمین می‌کشاند.
به این ترتیب بود که مفهوم گرانش (جاذبه) شکل گرفت.

خلاقیت یک باره نیست

داستان افتادن سیب در برابر نیوتون یکی از قدیمی‌ترین و نمادی‌ترین مثال‌ها درباره لحظه دستیابی به ایده‌ای خلاقانه و بدیع است. اما نکته بسیار مهمی که بسیاری از مردم از آن آگاهی ندارند این است که نیوتن نیزدیک به ۲۰ سال بر روی مفهوم گرانش مطالعه کرده بود و این مفهوم سال‌ها ذهنش را به خود مشغل کرده بود تا اینکه سرانجام در سال ۱۶۸۷ کتاب معروف خود با عنوان «پرینسیپیا: مفاهیم ریاضی فلسفه طبیعی» را منتشر ساخت. در واقع، مشاهده سیب در حال سقوط صرفا بخش کوچکی از مجموعه افکاری بود که سال‌ها نیوتن به بررسی و واکاوی آن پرداخته بود. در واقع خلاقیت را نمی‌توان یک اتفاق و رویداد مقطعی، بلکه یک فرآیند پیوسته دانست.

 

دستنوشته نیوتون درباره سقوط سیب و دستیابی به مفهوم جاذبه زمین
دستنوشته نیوتون درباره سقوط سیب و دستیابی به مفهوم جاذبه زمین

خلاقیت ذاتی است یا اکتسابی؟

مغز انسان برای اینکه بتواند به ایده هایی خلاق دست یابد، باید بین ایده‌های به ظاهر بی‌ربط، ارتباطی معنادار ایجاد کند. حال سئوال اینجاست که آیا این ارتباط دهی ذهنی بین ایده‌های مختلف یک توانایی ذاتی است یا اینکه اکتسابی است و می‌توان آن را از طریق تمرین تقویت کرد؟ بیایید ابتدا نگاهی به پژوهشی که در این خصوص انجام شده بیاندازیم.
در سال ۱۹۶۸ میلادی، دکتر جورج لند (George Land) که پژوهشگری سرشناس حوزه خلاقیت است، مطالعه‌ای را بر روی ۱۶۰۰ کودک ۵ ساله به انجام رساند. این مطالعه مشخص ساخت که ۹۸ درصد این کودکان بسیار خلاق بوده و در واقع رتبه «بسیار خلاق» را در آزمون خلاقیت به دست می‌آورند.

دکتر لند در بازه‌هایی ۵ ساله دوباره به سراغ این افراد رفت و میزان خلاقیت آنها را مورد ارزیابی قرار داد. وقتی این بچه‌ها ۱۰ ساله شدند، فقط ۳۰ درصد از آنها توانستند دوباره در رده بندی «بسیار خلاق» جای گیرند. وقتی این افراد به سن ۱۵ سالگی رسیدند این رقم به ۱۲ درصد کاهش یافت. همچنین درصد کسانی که در ۲۵ سالگی توانستند رتبه «بسیار خلاق» را داشته باشند به فقط ۲ درصد رسید. در واقع افزایش این افراد با کاهش شدید میزان خلاقیت آنها همراه بود. به قول دکتر لند، این افراد «رفتار غیرخلاقانه را آموخته بودند.»
مطالعات دیگر نیز چنین رویه‌ای را نشان می‌داد. برای نمونه، مطالعه‌ای که بر روی ۲۷۲۵۹۹ دانش آموز انجام شد نشان می‌داد که با وجود اینکه نمره بهره هوشی (IQ) از سال ۱۹۹۰ به این سو افزایش داشته، اما نمره تفکر خلاق دچار کاهش شده است.
البته این بدان معنا نیست که خلاقیت به صورت ۱۰۰ درصدی آموختنی است. تردیدی نیست که ژنتیک نیز در این میان دخیل است. پروفسور بارابار کر (Barbara Kerr) در پژوهشی به این نتیجه رسید که حدود ۲۲ درصد از تفاوت موجود در خلاقیت افراد به خاطر تاثیر ژن‌های آنهاست. گفتنی است این نتیجه با بررسی تفکر خلاق در دوقلوهای همسان به دست آمد.
در نتیجه گفتن اینکه «من خلاق نیستم» نمی‌تواند بهانه خوبی باشد. با وجود اینکه برخی افراد ذاتا خلاقیت بیشتری دارند، اما بخش قابل توجهی از مهارت‌های مرتبط با تفکر خلاق را می‌توان آموخت.
اما چرا باید مهارت‌های مربوط با تفکر خلاق را آموخت و اصلا چگونه می‌توان این مهارت‌ها را در وجود خود تقویت کرد؟ در قسمت دوم این مطلب به بررسی پاسخ این پرسش‌ها می‌پردازیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *